تبليغاتX
هرات/عاشورا/مذهب



هرات/عاشورا/مذهب

السلام عليك يا ابا عبد الله الحسين عليه السلام




  • حضرت عبدالعظيم حسنى از دهمين پيشواى مسلمين ، امام علىّ هادى و آن حضرت از پدران بزرگوارش عليهم السّلام حكايت كند:

  • امام حسين عليه السّلام فرمود: روزى در حضور جدّم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله نشسته بودم ، كه آن حضرت چنين فرمود: ابوبكر به منزله گوش من ، و عمر به منزله چشم من ، و عثمان به منزله قلب من هستند.

  • فرداى آن روز نيز دوباره بر آن حضرت وارد شدم ؛ و پدرم اميرمؤ منان علىّ عليه السّلام و همچنين ابوبكر، عمر و عثمان را نيز در آن مجلس مشاهده نمودم .

  • پس خطاب به جدّم كردم و گفتم : روز گذشته شنيدم كه سخنى پيرامون بعضى از اصحاب خود كه حضور دارند فرمودى ، مى خواهم بدانم كه منظورتان چه بود؟

  • رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: بلى ، و سپس به ايشان اشاره نمود و اظهار داشت :
    به راستى ايشان گوش و چشم و قلب من خواهند بود، زيرا كه به زودى درباره جانشينم علىّ عليه السّلام مورد سؤ ال قرار مى گيرند
  • .
    و سپس آيه مباركه قرآن إ نَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤ ادَ كُلُّ اُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْئولا را تلاوت نمود، يعنى ؛ همانا گوش و چشم و قلب ، تمامى آن ها نسبت به او - يعنى اميرالمؤ منين علىّ عليه السّلام - مورد سؤ ال و بازخواست قرار خواهند گرفت .

  • و بعد از آن افزود: قسم به عزّت پروردگارم ، كه تمامى امّت مرا در روز قيامت متوقّف خواهند نمود و درباره ولايت امام علىّ عليه السّلام مورد سؤ ال قرار مى دهند، همان طورى كه خداوند متعال در قرآن حكيم به آن تصريح نموده است :

  • وَقِفُوهُمْ اِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ يعنى ؛ ايشان را نگه داريد، چون آن ها مسئول هستند و بايد پاسخگوى اعمال و برخوردهاى خويش باشند.
    (35)
    تمامى موجودات تحت فرمان آن ها
    زراره كه يكى از شاگردان و اصحاب امام صادق عليه السّلام است ، از آن حضرت حكايت كند:

  • در زمان حضرت اءبا عبداللّه الحسين عليه السّلام شخصى به نام عبداللّه بن شدّاد ليثى ، دچار بيمارى و تب سختى شده بود.

  • امام حسين عليه السّلام به جهت عيادت و ديدار او راهى منزلش شد، و چون كه حضرت خواست وارد منزل شود بلافاصله تب او برطرف گرديد؛ و مريض گفت :
  • راضى شدم به حقّانيّتى كه از طرف خداوند متعال به شما اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام ارزانى شده است تا جائى كه تب از شما فرار مى كند.

  • امام حسين عليه السّلام فرمود: قسم به خداوند! چيزى آفريده نشده است مگر آن كه تحت فرمان ما خواهد بود
  • .
    زراره گويد: سپس صدائى را شنيديم كه مى گفت : لبّيك يا ابن رسول اللّه !
  • و آن گاه امام حسين عليه السّلام فرمود: آيا اميرالمؤ منين عليه السّلام تو را دستور نداده است كه فقط به افرادى نزديك شوى كه يا دشمن ما بوده و يا گناهكار باشد، كه سبب كفّاره گناهش شود، پس چرا به اين شخص روى آورده اى
  • .(36)
    مرز پيروى از پدر
    روزى عبدالرّحمان فرزند عمرو بن عاص با عدّه اى در محلّى نشسته بودند، كه امام حسين عليه السّلام از جلوى آن ها عبور نمود، در همان حال عبدالرّحمان گفت : هركس ‍ مى خواهد به بهترين شخص در زمين و آسمان نگاه كند، به اين رهگذر نظر نمايد.
    و سپس افزود: گرچه من بعد از دوران جنگ بصره تاكنون با آن حضرت صحبت نكرده ام ؛ ولى بدانيد كه او به طور حتم برترين انسان ها است .

  • و پس از گذشت چند روزى عبدالرّحمان به همراه ابو سعيد خدرى حضور آن حضرت شرفياب شدند؛ و حضرت عبدالرّحمان را مورد خطاب قرار داد و فرمود: آيا معتقد هستى كه من بهترين فرد روى زمين و آسمان مى باشم ؟

  • به راستى اگر چنين اعتقادى دارى ، پس چرا با من و پدرم - اميرالمؤ منين علىّ بن اءبى طالب عليه السّلام - در جنگ بصره مقاتله و جنگ مى كردى ؟!

  • و حال آن كه پدرم از من بهتر و برتر مى باشد.
    عبدالرّحمان با حالت سرافكندگى ، از امام عليه السّلام عذرخواهى كرد؛ و عرضه داشت : جدّت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به من دستور داد: از پدرت پيروى و اطاعت كن
  • .
    امام حسين عليه السّلام فرمود: آيا قول خداوند متعال را در قرآن حكيم نشنيده اى ، كه فرمود: (وَإِنْ جاهَداكَ عَلى اءَنْ تُشْرِكَ بى مالَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلاتُطِعْهُم ا) يعنى ؛ چنانچه پدر و مادرت سعى كردند كه تو را مشرك و گمراه كنند، از آنان پيروى مكن
  • .
    و مقصود جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اين است كه پيروى و اطاعت از پدر و مادر در كارهاى نيك و خوب خواهد بود، كه منطبق با فرامين قرآن و اهل قرآن بوده باشد.
    و همچنين فرمود: اطاعت و پيروى از مخلوقى كه انسان را به نافرمانى و معصيت خداوند وادار نمايد، حرام است .
    (37)

  • نماز بر جنازه منافقين
    صفوان به نقل از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده است :

  • در زمان امام حسين عليه السّلام ، يكى از منافقين مُرده بود؛ و حضرت به دنبال جنازه آن منافق حركت مى نمود، در بين راه ، به يكى از اصحاب خويش برخورد
  • نمود كه به سرعت از آنجا عبور مى كرد تا همراه جنازه قرار نگيرد، حضرت به او فرمود: كجا مى روى ؟
    عرض كرد: از جنازه اين منافق فرار مى كنم كه بر او نماز نخوانم .

  • امام حسين عليه السّلام فرمود: همراه من بيا، و در نماز بر او آنچه از زبان من شنيدى ، تو هم مثل من همان كلمات را بازگو كن .

  • پس از آن كه جنازه را بر زمين گذاشتند و شروع به خواندن نماز ميّت كردند، حضرت دست هاى خود را همانند ديگران بالا برد و پس از تكبير، گفت :
  •  

  • (اَللّهُمَّ خُذْ عَبْدَكَ فى عِبادِكَ وَ بِلادِكَ، اَللّهُمَّ اءصِلْهُ اَشَدَّ نارِكَ، اَللّهُمَّ اَذِقْهُ حَرَّ عَذابِكَ، فَاِنَّهُ كانَ يَتَوَلّى اَعْدائَكَ، وَ يُعادى اَوْليائَكَ، وَ يُبْغِضُ اءَهَلَبَيْتِ نَبِيِّكَ)

  • خداوندا! او را از بين بندگان و شهرها برگير، و شديدترين عذاب را بر او مسلّط گردان ؛ و سوزش و سختى عذاب را به او بچشان ، چون او دشمنان تو را دوست ،
  •  و دوستان تو را دشمن مى داشت و از دوستان تو بيزار بود، و با أ هل بيت پيغمبرت بغض و كينه داشت .(38)
    همچنين در كتاب تفسير امام عسكرى عليه السّلام آمده است :

  • امام حسين عليه السّلام فرمود: پس از آن كه خداوند، حضرت آدم عليه السّلام را آفريد و اسامى تمامى چيزها را به او تعليم نمود و حضرت آدم آن اسامى را بر ملائكه عرضه داشت .

  • سپس خداوند، حضرت محمّد، علىّ، فاطمه ، حسن و حسين صلوات اللّه عليهم را همچون شَبَحى در صلب حضرت آدم عليه السّلام قرار داد و به وسيله انوار مقدّس ايشان ، تمام جهان هستى را روشنائى بخشيد.

  • بعد از آن خداوند به ملائكه دستور داد تا براى آدم به جهت عظمت و فضل آن اشباح پنج گانه سجده نمايند.

  • پس تمامى افراد ملائكه ، سجده كردند مگر شيطان كه از فرمان خداوند؛ و از تواضع در مقابل انوار اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام سرپيچى و امتناع ورزيد.

  • و به همين جهت كه تكبّر و بلند پروازى كرد، در زمره كافرين قرار گرفت

+ نوشته شده در | ساعت19:55 | توسط مسلم |

   




درخت خون مى گريد

جناب آقاى حجة الاسلام و المسلمين شيخ على موحد نقل فرمود:
در ايام عاشورا بقصد ترويج و نشر احكام دين بسمت لارستان رفته بودم در اين چند روزيكه در فداغ رودشت اقامت داشتم روز تاسوعا چند نفر خبر آوردند كه شب گذشته از درخت سدرى كه در چهار فرسخى اينجا است نورى شبيه ماهتاب ظاهر شد جمعى از اهالى محل براى مشاهده آن درخت رفتند.
فردا يعنى روز عاشورا خبر آوردند كه شب گذشته نورى ظاهر نشد لكن طرف صبح قطرات خون از آن درخت بر زمين مى ريخت و قطعه كاغذى كه چند قطره خون از آن درخت بر آن ريخته بود همراه آورده بودند.
جماعتى از سنّيهاى آن محل پس از مشاهده آن خون مشغول لعن بر يزيد و قاتلين امام حسين (ع ) شده و با شيعيان در اقامه عزاى آن بزرگوار شركت نمودند.

هرجا كه روى عزا و ماتم برپاست
از سوز حسين (ع ) آتشى بر دلهاست
هر دم كه ز كربلاى او ياد شود
فرياد حسين حسين (ع ) ياران به هواست

                                 

 

عنايت امام حسين (ع )

زاهد عابد و واعظ متعظ مرحوم حاج شيخ غلامرضاى طبسى فرمود:
با چند نفر از دوستان با قافله بعتبات عاليات مشرف شديم هنگام مراجعت براى ايران شب آخر كه در سحر آن بايد حركت كنيم متذكر شدم كه در اين سفر مشاهده مشرفه و مواضع متبركه را زيارت كردم جز مسجد براثا و حيف است از درك فيض آن مكان مقدس محروم باشيم .
به رُفقا گفتم : بيائيد به مسجد براثا برويم .
گفتند: مجال نيست ، خلاصه نيامدند، خودم تنها از كاظمين بيرون آمدم .
وقتى بمسجد رسيدم در را بسته ديدم و معلوم شد در را از داخل بسته و رفته اند و كسى هم نيست حيران شدم كه چه كنم اينهمه راه باميدى آمدم ،بديوار مسجد نگريستم ديدم مى توانم از ديوار بالا بروم .
بالاخره هر طورى بود از ديوار بالا رفته و داخل مسجد شدم و با فراغت مشغول نماز و دعا شدم بخيال اينكه در مسجد را از داخل بسته اند و باز كردنش آسان است .
در داخل مسجد هم كسى نبود پس از فراغت آمدم در را باز كنم ديدم قفل محكمى بر در زده اند و بوسيله نردبان يا چيز ديگر رفته اند.
حيران شدم چه كنم ديوار داخل مسجد هم طورى بود كه هيچ نمى شد از آن بالا رفت با خود گفتم : عمرى است دم از حسين (ع ) مى زنم و اميدوارم كه ببركت آن بزرگوار در بهشت برويم باز شود با اينكه درب بهشت يقينا مهمتر است و باز شدن اين در هم ببركت حضرت ابى عبداللّه (ع ) سهل است .
پس با يقين تمام دست بقفل گذاشتم و گفتم : يا حسين (ع ) و آن را كشيدم فورا در باز گرديد در را باز كردم و از مسجد بيرون آمدم و شكر خدا را بجا آوردم و بقافله هم رسيدم .

گر راه حسين (ع ) رفته آگاه شوى
هم عاشق و بى قرار اين راه شوى
داخل چو شوى به جمع ياران حسين (ع )
چون يوسف مصر خارج از چاه شوى
خواهى كه به روز حشر گريان نشوى
درمانده به پاى عدل و ميزان نشوى
در سوگ حسين (ع ) اشكى امروز بريز
تا در صف حشر اشكريزان نشوى


 

معجزه مجلس عزادارى حسين (ع )

متّقى صالح مرحوم محمّدرحيم اسماعيل بيگ كه در توسّل به اهلبيت (عليهم السلام ) و علاقه قلبى به حضرت سيدالشهداء (ع ) كم نظير و از اين باب رحمت بركات صورى و معنوى نصيبش شده و در ماه رمضان 87 به رحمت ايزدى واصل شده نقل فرمود:
من در سن شش سالگى مبتلا بدرد چشم شدم و تا سه سال گرفتار بودم و عاقبت از هر دو چشم كور گرديدم .
در ماه محرم ايّام عاشوراء در منزل دائى بزرگوارم مرحوم حاج محمّد تقى اسماعيل بيگ روضه خوانى بود و من هم بآنجا رفته بودم چون هوا گرم بود شربت بمردم مى دادند.
از دائى خواهش كردم كه من بمردم شربت دهم . گفت : تو چشم ندارى و نمى توانى .
گفتم : يك نفر چشم دار همراه من كنيد تا مرا يارى كند قبول نموده و من با كمك خودش مقدارى به مردم شربت دادم ... در اين اثناء مرحوم معين الشريعة اصطهباناتى منبر رفته و روضه حضرت زينب (عليهاالسلام ) را مى خواند و من سخت متاءثّر و گريان شدم تا اينكه از خود بى خود شدم در آن حال مجلّله اى كه دانستم حضرت زينب (عليهاالسلام ) است دست مبارك بر دو چشم من كشيد و فرمود: خوب شدى و ديگر چشم درد نمى گيرى .
پس چشم گشودم اهل مجلس را ديدم شاد و فرحناك خدمت دائى خود دويدم تمام اهل مجلس منقلب و اطراف مرا گرفتند به امر دائى ام مرا در اطاقى برده و مردم را متفرق نمودند.
و نقل مى كند كه در چند سال قبل مشغول آزمايش بودم و غافل بودم از اينكه نزديكم ظرف پر از الكل است كبريت را روشن نموده ناگاه الكل مشتعل شد و تمام بدن از سر تا پا را آتش زد مگر چشمانم را چند ماه در مريضخانه مشغول معالجه بودم از من مى پرسيدند چه شده كه چشمت سالم مانده .
گفتم : عطاى خانم حضرت زينب (عليهاالسلام ) بركت مجلس روضه آقام امام حسين (ع ) است و وعده فرمودند كه تا آخر عمر چشمم درد نگيرد.

آئينه ذات كبريائى زينب (عليهاالسلام )
هم مظهر فخر كيميائى زينب (عليهاالسلام )
بر دين خدا ياور و ناصر بامام
شد محرم راز لاتناهى زينب (عليهاالسلام )
نور است حسن چراغ ومصباح هدى
پروانه شمع كبريائى زينب 3
ياور به برادر است و زينب به پدر
آن مظهر وجه پارسائى زينب (عليهاالسلام )
در روز نخست و قرب جانان است
هم شاهد يگتا و گواهى زينب (عليهاالسلام )
روشن دو جهان ز نور قدوسى حق
مهر ازلى نور ضيائى زينب (عليهاالسلام )
يكتاست بميدان بلاغت چو على
هم وارث علم مرتضائى زينب (عليهاالسلام )
افراشته بعالم همى پرچم حق
آن مظهر ذات لافتائى زينب (عليهاالسلام )
آئين نبىّ ز صبر زينب (عليهاالسلام ) بر جاست
جاويد نمود دين خدائى زينب (عليهاالسلام )


 

مرثيه ثرائى زهرا (س ) بر فرزندش

سيد جليل و بزرگوار سيد حسين رضوى نقل مى نمود:
بعضى از موثقين بحرين حضرت زهرا (عليهاالسلام ) را در عالم رؤ يا ديدند كه حضرت در ميان جمعى از زنان گريه و زارى و نوحه بر امام حسين (ع ) مى نمودند و اين بيت را مى خواندند:

واحُسِينا واذَبي حا مِنْ قَفا
واحُسِينا واغَسي لا بِالدِّماء

واى بر حسينم واى بر كشته اى كه از پشت سر از بدنش جدا كردند
واى بر حسينم كه غسلش با خون بود.
گويد از خواب بيدار شدم در حالى كه مى گريستم و آن بيت شعر را بر زبان مى راندم .
(6)

عاشقان را آرزو باشد گل روى حسين (ع )
گل گرفته عطر خود از تربت كوى حسين (ع )
سر گذاريم از ره اخلاص هنگام نماز
بَهر نزديكى به حق بر خاك گلبوى حسين (ع )


 

انتقام از قاتل

جناب حاج محمّد سوداگر كه چندين سال در هند بوده عجائبى در ايام توقف در هند مشاهده كرده از آنجمله نقل مى نمود:
روزى در بمبئى يك نفر هندو (بت پرست ) مِلك خود را در دفتر رسمى مى فروشد و تمام پول آن را از مشترى گرفته از دفترخانه بيرون مى آيد.
دو نفر شيّاد كه منتسب به مذهب شيعه بودند در كمين او بودند كه پولش را بدزدند، هندو مى فهمد، به سرعت خودش را به خانه مى رساند و فورا از درختى كه در وسط خانه بود بالا مى رود و پنهان مى شود.
آن دو نفر شيّاد وارد خانه مى شوند هر چه مى گردند او را نمى بينند به زنش ‍ عتاب مى كنند مى گويند ما ديديم وارد خانه شد بايد بگوئى كجاست زن مى گويد: نمى دانم .
پس او را شكنجه و آزار مى نمايند تا مجبور مى شود و مى گويد: شما بحق حسين (ع ) خودتان قسم بخوريد كه او را اذيت نكنيد تا بگويم . آن دو نفر بى حيا بحق آن بزرگوار قسم ياد مى كنند كه كارى با او نداشته باشند جز بدانند او كجاست . زن به درخت اشاره مى كند پس آنها از درخت بالا مى روند و هندو را پائين مى آورند و پولهايش را برمى دارند و از ترس اينكه تعقيب و رسوا نشوند سرش را مى برند.
زن بيچاره سر را بسوى آسمان بلند مى كند و مى گويد: اى حسين (ع ) شيعه ها، من به اطمينان قسم بتو شوهرم را نشان دادم .
ناگهان آقائى ظاهر مى شود و با انگشت مبارك اشاره بگردن آن دو نفر مى كند فورا سرهاى آنها از بدن جدا شده مى افتند بعد سر هندو را ببدنش ‍ متصل مى فرمايد و زنده مى شود و آنگاه از نظر غائب مى شود.
مقامات دولتى با خبر مى شوند و پس از تحقيق ، با عجاز آقا امام حسين (ع ) يقين مى كنند و از طرف حكومت چون ماه محرم بوده اطعام مفصلى مى شود و قطار راه آهن براى عبور عزادران مجانى مى شود و آن هندو و جمعى از بستگانش مسلمان و شيعه مى گردند.
(7)

به ملتى كه مرامش بود مرام حسين (ع )
من احترام گذارم باحترام حسين (ع )
از آن جهت شده ديوان كربلا دل ما
كه افتتاح شده از ازل بنام حسين (ع )
هنوز تشنه بگريد چو آب مى نوشد
هنوز مى شنود گوش دل پيام حسين (ع )
زبان به موعظه بگشود و من نمى گويم
چه روى داد و چرا قطع شد كلام حسين (ع )
بباغ سرو خرامان بخاك خون مى ريخت
فتاد چون بزمين سرو خوش خرام حسين (ع )
نه چون حسين (ع ) كسى سجده كرد در عالم
نه كس قيام نموده است چون قيام حسين (ع )
حسين (ع ) بسكه مقامش بلند مرتبه است
بجز خداى نداند كسى مقام حسين (ع )
اميد هست نگارنده را كه در محشر
خداش بنده خود خواند و غلام حسين (ع )


 


+ نوشته شده در | ساعت6:28 | توسط مسلم |

   





+ نوشته شده در | ساعت5:3 | توسط مسلم |

   





+ نوشته شده در | ساعت3:39 | توسط مسلم |

   




روزى امام حسن مجتبى عليه السّلام در كنار حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله ايستاده بود، كه يك شكارچى در حالى كه بچّه آهوئى را به همراه داشت وارد شد؛ و اظهار داشت : يا رسول اللّه ! من اين بچّه آهو را شكار كرده ام و آن را براى فرزندانت حسن و حسين عليهماالسّلام هديه آورده ام .
حضرت آن بچّه آهو را قبول نمود و به امام حسن مجتبى عليه السّلام داد و براى شكارچى دعاى خير نمود.
و پس از ساعتى حسين عليه السّلام آمد؛ و چون ديد برادرش با بچّه آهوئى سرگرم بازى است گفت : آن را از كجا آورده اى ؟
جواب داد: جدّم رسول اللّه آن را به من داد.
امام حسين عليه السّلام سريع به سوى جدّش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روانه شد و اظهار داشت : چرا به برادرم بچّه آهو داده اى و به من نمى دهى ؟!
و مرتّب اين سخن را تكرار مى نمود و حضرت رسول نيز او را با ملاطفت و مهربانى دلدارى مى داد، تا آن كه حسين عليه السّلام مشغول گريه شد.
ناگاه جلوى مسجد سر و صدائى به پا شد، هنگامى كه مشاهده كردند، ديدند كه گرگى آهوئى را به همراه بچّه اش آورده است .
همين كه نزد حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله رسيدند، آهو با زبان فصيح ، به عربى لب به سخن گشود و گفت : يا رسول اللّه ! من داراى دو بچّه شيرخواره بودم ، يكى از آن ها را شكارچى گرفت و براى شما آورد؛ و اين بچّه برايم باقى ماند و خوشحال بودم .
و هنگامى كه مشغول شيردادنش بودم صدائى شنيدم كه مى گفت :
زود باش ! با سرعت بچّه ات را نزد پيامبر خدا بِبَر، چون حسين عليه السّلام با حالت گريه درخواست آن را دارد؛ و تا قبل از آن كه اشك بر گونه هايش جارى گردد، خودت را با بچّه ات بايد آن جا رسانى ؛ وگرنه اين گرگ تو و بچّه ات را نابود مى كند.
و سپس گفت : يا رسول اللّه ! من مسافت زيادى را با سرعت آمده ام و خدا را شكر مى گويم كه پيش از جارى شدن اشك بر صورت مبارك فرزندت حسين خود را به اينجا رسانده ام .
در اين هنگام صداى تكبير از جمعيّت بلند شد؛ و حضرت براى آهو دعا نمود و بچّه اش را تحويل حسين عليه السّلام داد؛ و آن را نزد مادرش حضرت زهراء عليها السّلام آورد و همگى شادمان گرديدند.(12)
بزرگوارى و گذشت و اهميّت صلح
طبق آنچه تاريخ ‌نويسان آورده اند:
در دوران كودكى ، روزى بين امام حسين عليه السّلام و برادرش ، محمّد حنفيّه مشاجره و نزاعى به وجود آمد؛ و محمّد حنفيّه به سوى منزل خود رهسپار گشت ، نامه اى به اين مضمون - پس از حمد و ثناى الهى - براى امام حسين عليه السّلام نوشت و فرستاد:
اى برادر، حسين ! به قدرى شرافت و منزلت تو بسيار است كه من به آن مرحله نخواهم رسيد.
فضل و بزرگوارى تو را من هرگز درك نخواهم كرد؛ ولى پدر من و تو، علىّ عليه السّلام است كه هيچ كدام ما بر او فضيلت و برترى نداريم .
و امّا مادر من از بنى حنفيّه و مادر تو فاطمه ، دختر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ، مى باشد كه چنانچه تمامى موجودات روى زمين پر از مثل مادر من باشد، هرگز به مقام و منزلت مادر تو دست نخواهند يافت .
برادرم ! چنانچه نامه مرا خواندى ، لباس و كفش خود را بپوش و به نزد من بيا و مرا راضى گردان ؛ و مواظب باش كه من در يك چنين فضيلتى بر تو سبقت نگيرم كه تو در آن سزاوارترى .
وقتى كه نامه به دست امام حسين عليه السّلام رسيد و آن را قرائت نمود، با سرعت به سوى برادرش حركت كرد و او را از خويش راضى و خوشحال گرداند.
همچنين مرحوم فيض كاشانى در كتاب خود آورده است :
در دوران كودكى حَسَنَين عليهماالسّلام ، بين آن دو نزاعى واقع شد، يكى از اصحاب از اين جريان اطّلاع يافت ، به حسين عليه السّلام پيشنهاد داد كه برادرت از تو بزرگ تر مى باشد و سزوار است تو بر او وارد شوى و صلح نمائيد.
حسين عليه السّلام فرمود: از جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، شنيدم كه فرمود: چنانچه بين دو نفر نزاعى واقع شود؛ و يك نفر از ايشان در رضايت خواهى و صلح پيشقدم گردد، همانا او قبل از ديگرى وارد بهشت خواهد شد.
و سپس افزود: و من دوست ندارم كه در اين امر از برادر بزرگترم سبقت گيرم ؛ و چون اين خبر به برادرش ، امام حسن عليه السّلام رسيد سريع نزد وى آمد


+ نوشته شده در | ساعت3:20 | توسط مسلم |

   





قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه عليه و آله :
اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَيْنِ عليه السّلام حَرارَةً فى قُلُوبِ الْمُؤ منينَ لا تَبْرَدُ اَبَداً.
ترجمه :
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود:
براى شهادت حسين عليه السلام ، حرارت و گرمايى در دلهاى مؤ منان است كه هرگز سرد و خاموش نمى شود.
جامع احاديث الشيعه ، ج 12، ص 556
عاشورا، روز غمقال الرّضا عليه السّلام :
مَنْ كانَ يَوْمُ عاشورا يَوْمَ مُصيبَتِهِ وَ حُزْنِهِ وَ بُكائِهِ جَعَلَ اللّهُ عَزّوَجَلّ يَوْمَ القيامَةِ يَوْمَ فَرَحِهِ وَ سُرُورِهِ.
ترجمه :
امام رضا عليه السّلام فرمود:
هر كس كه عاشورا، روز مصيبت و اندوه و گريه اش باشد، خداوند روز قيامت را براى او روز
شادى و سرور قرار مى دهد.
لبحارالانوار، ج 44، ص 284
محرّم ، ماه سوگوارىقال الرّضا عليه السّلام :
انَ اَبى اِذا دَخَلَ شَهْرُ الْمُحَرَّمِ لا يُرى ضاحِكاً وَ كانَتِ الْكِاَّبَةُ تَغْلِبُ عَلَيْهِ حَتّى يَمْضِىَ مِنْهُ عَشْرَةُ اَيّامٍ، فَاِذا كانَ الْيَوْمُ العْاشِرُ كانَ ذلِكَ الْيَوْمُ يَوْمَ مُصيبَتِهِ وَ حُزْنِهِ وَ بُكائِهِ ... .
ترجمه :
امام رضا عليه السّلام فرمود:
هرگاه ماه محرّم فرا مى رسيد، پدرم (موسى بن جعفرعليه السّلام ) ديگر خندان ديده نمى شد و غم و افسردگى بر او غلبه مى يافت تا آن كه ده روز از محرّم مى گذشت ، روز دهم محرّم كه مى شد، آن روز، روز مصيبت و اندوه و گريه پدرم بود.
امالى صدوق ، ص 111
ديده هاى خندانقالَ رسولُ اللّه صلّى اللّه عليه و آله :
يا فاطِمَةُ! كُلُّ عَيْنٍ باكِيَهٌ يَوْمَ الْقيامَةِ اِلاّ عَيْنٌ بَكَتْ عَلى مُصابِ الْحُسَينِ فَاِنِّها ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ بِنَعيمِ الْجَنّةِ.
ترجمه :
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود:
فاطمه جان !روز قيامت هر چشمى گريان است ؛ مگر چشمى كه در مصيبت و عزاى حسين گريسته باشد، كه آن چشم در قيامت خندان است و به نعمتهاى بهشتى مژده داده مى شود.
بحارالانوار، ج 44، ص 293
سالگرد سوگ حسين عليه السّلامعَنِ الصّادق عليه السّلام :
نيحَ عَلَى الْحُسَينِ بْنِ عَلي سَنَةً فى كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ وَ ثلاثَ سِنينَ مِنَ الْيَوْمِ الَّذى اُصيبَ فيهِ.
ترجمه :
حضرت صادق عليه السّلام فرمود:
يك سال تمام ، هر شب و روز بر حسين بن على عليه السّلام نوحه خوانى شد و سه سال ، در روز شهادتش سوگوارى برپا گشت .
بحارالانوار، ج 79، ص 102
بودجه عزادارىقالَ الصّادق عليه السّلام :
قالَ لى اَبى : يا جَعْفَرُ! اَوْقِفْ لى مِنْ مالى كَذا وكذا النّوادِبَ تَنْدُبُنى عَشْرَ سِنينَ بِمنى اَيّامَ مِنى .
ترجمه :
امام صادق عليه السّلام مى فرمايد:
پدرم امام باقر عليه السّلام به من فرمود:
اى جعفر! از مال خودم فلان مقدار وقف نوحه خوانان كن كه به مدّت ده سال در ((منا)) در ايام حجّ، بر من نوحه خوانى و سوگوارى كنند.
بحارالانوار، ج 46، ص 220


+ نوشته شده در | ساعت4:27 | توسط مسلم |

   




محمد بن الحسن بن الوليد، از محمد بن الحسن الصفار، از حسن بن موسى الخشاب ، از برخى رجالش ، از حضرت ابى عبد الله عليه السلام ، حضرت فرمودند:
زائر حسين عليه السلام گناهانش را پلى بر درب خانه اش قرار داده كه از آن عبور ميكند همانطورى كه يكى از شما وقتى از پل عبور نموديد آنرا عقب سر مى گذاريد.
يعنى زيارت سيد الشهداء سلام الله عيه سبب مى شود كه گناهان محو و زائل گردند.
متن :


حدثنى محمد بن جعفر الرزاز عن محمد بن الحسين بن ابى الخطاب ، عن محمد بن اسماعيل ، عن صالح بن عقبة ، عن بشير الدهان ، عن ابى عبد الله عليه السلام قال : ان الرجل يخرج الى قبر الحسين عليه السلام فله اذا خرج من اهله بكل خطوة مغفرة من ذنوبى ، ثم لم يزل يقدس بكل خطوة حتى ياتيه ، فاذا اتاه ناجاه الله عزوجل فقال : عبدى سلنى اعطك ، ادعنى اجبك ، اطلب منى اعطك ، سلنى حاجتك اقضيها لك ، قال : و قال ابو عبد الله عليه السلام و حتى على الله يعطى ما بذل .


ترجمه :
(حديث دوم )
محمد بن جعفر رزاز، از محمد بن الحسين بن الخطاب ، از محمد بن اسماعيل ، از صالح بن عقبة ، از بشير دهان ، از ابى عبد الله عليه السلام ، حضرت درباره كسى كه به زيارت قبر امام حسين عليه السلام مى رود فرمودند:
وى هنگامى كه از اهلش جدا مى شود به هر قدمى كه بر مى دارد گناهانش آمرزيده مى شود و سپس پيوسته به هر قدمى تقديس و تنزيه شده تا به قبر مطهر مى رسد وقتى به آنجا رسيد خداوند متعال او را خوانده و مى فرمايد:
بنده من از من سوال كن تا به تو اعطاء كنم ، من را بخوان تا اجابتت نمايم ، از من طلب نما تا به تو بدهم ، حاجتت را از من بخواه تا بر آورده نمايم .
راوى گفت :
امام عليه السلام فرمودند:
و حق است بر خدا كه آنچه بذل نموده را اعطاء فرمايد .
متن :


و عنه بهذا الاسناد، عن صالح بن عقبة ، عن الحارث بن المغيرة ، عن ابى عبد الله عليه السلام قال : ان الله ملائكة موكلين بقبر الحسين عليه السلام فاذا هم الرجل بزيارته اعطاهم ذبوبه ، فاذا خطا محوها، ثم اذا خطا ضاعفوا حسانته ، فما تزال حسناته تضاعف حتى توجب له الجنة ، ثم اكتفوه و قد سوه ، و ينادون ملائكة السماء ان قدسوا زوار حبيب حبيب الله ، فاذا اغتسلوا ناداهم محمد صلى الله عليه و آله : يا وفد الله ابشروا بمرافقتى فى الجنة ، ثم ناداهم اميرالمومنين عليه السلام : انا ضامن لقضاء حوائجكم ودفع البلاء عنكم فى الدنيا و الاخرة ، ثم اكتتفوهم عن ايمانهم و عن شمائلهم حتى ينصرفوا الى اهاليهم .


ترجمه :
(حديث سوم )
و از محمد بن الحسين بن ابى الخطاب ، از صالح بن عقبه ، از حارث بن مغيره ، از حضرت ابى عبد الله عليه السلام حضرت فرمودند:
خداوند متعال فرشتگانى دارد كه موكل قبر مطهر حضرت حسين بن على عليه السلام مى باشند، هنگامى كه شخص قصد زيارت آن حضرت را مى نمايد خداوند گناهان او را به اين فرشتگان اعطاء نموده و در اختيار آنها مى گذارد وقتى وى قدم گذارد فرشتگان گناهان را محو مى كنند سپس وقتى قدم بعدى را برداشت حسنات او را مضاعف مى نمايند و پيوسته حسنات او را مضاعف كرده تا جائى كه بهشت را براى وى واجب مى گردانند سپس اطرافش را گرفته و تقديس و تنزيهش مى نمايند و سپس فرشتگان آسمان را نداء مى دهند كه زوار حبيب حبيب خدا را تقديس و تنزيه نمائيد و وقتى زوار غسل زيارت نمودند حضرت محمد صلى الله عليه و آله ايشان را نداء داده و مى فرمايد: اى مسافرين خدا بشارت باد شما را كه با من در بهشت همراه خواهيد بود.
سپس اميرالمومنين عليه السلام ايشان را نداء داده و مى فرمايد:
من ضامنم كه حوائج شما را بر آورده و در دنيا و آخرت بلاء و محنت را از شما دور نمايم .
پس از آن فرشتگان دور ايشان حلقه زده و از راست و چپ آنان را در بر گرفته تا به اهل و خويشاوندان خود بازگردند.
متن :


حدثنى ابى رحمه الله عن سعد بن عبد الله ، عن ابى عبد الله الجامورانى الرازى ، عن الحسن بن على بن ابى حمزة ، عن الحسن بن محمد بن عبد الكريم ، عن المفضل بن عمر، عن جابر الجعفى قال : قال ابو عبد الله عليه السلام فى حديث طويل فاذا انقلبت من عند قبر الحسين عليه السلام ناداك مناد لو سمعت مقالته لاقمت عمرك عند قبر الحسين عليه السلام و هو يقول : طوبى لك ايها العبد؛ قد غنمت و سلمت ، قد غفر لك ما سلف فاستانف العمل و ذكر الحديث بطوله .


ترجمه :
(حديث چهارم )
پدرم رحمة اله عليه ، از سعد بن عبد الله ، از ابى عبد الله الجامورانى رازى ، از حسن بن على بن ابى حمزه ، از حسن بن محمد بن عبد الكريم ، از مفضل بن عمر، از جابر جعفى ، وى مى گويد:
حضرت ابو عبد الله عليه السلام در ضمن حديث طولانى فرمود:
هنگامى كه از نزد قبر مطهر حضرت ابا عبد الله الحسين عليه السلام برگشتى منادى تو را مى خواند كه اگر صدا و گفتارش را مى شنيدى تمام عمر خود را حاضر بودى نزد قبر مطهر صرف و طى نمائى .
منادى مى گويد:اى بنده خوشا به حال تو، همانا غنيم بردى و سالم برگشتى ، تمام گناهان گذشته ات پاك گرديد پس از ابتدا عمل نما ... .
متن :

+ نوشته شده در | ساعت15:23 | توسط مسلم |

   




قتله حضرت سيدالشهداء( عليه السّلام ) را مختار كيفر داد و عقوبت اُخروى آنها به دست خداست ، آيا در زمان ظهور حضرت مهدى ( عليه السّلام ) دوباره قتله آن حضرت زنده مى شوند و مجددا كيفر داده مى شوند؟

ج :

آنچه از اخبار اهل بيت (عليهم السّلام ) مستفاد مى شود اين است كه حضرت مهدى ( عليه السّلام ) ذرارى و اولاد زاده هاى قتله حضرت سيدالشهداء( عليه السّلام ) را كه راضى هستند به ظلم آباى خود و افتخار به آن مى نمايند و شريك باشند با آنها نيتا و قولا و فعلا، خواهد كشت و اما نسبت به قتله آن حضرت ،

دليلى مسلم به ما نرسيده كه آنها را زنده مى فرمايد و از آنها انتقام مى كشد.

بلى چون در عده كثيرى از روايات است كه در زمان رجعت ، عده اى از كفار را خداوند زنده مى فرمايد تا سلطنت آل محمد( صلّى اللّه عليه و آله ) را ببينند و از آنها انتقام كشيده مى شود، ممكن است كه قتله حضرت سيدالشهداء( عليه السّلام ) هم جزء آنها باشند و اما اينكه مختار آنها را كشت ،

اولا: مسلم نيست كه تمام قتله كشته شده باشند، ممكن است آنهايى كه به دست مختار كشته نشده اند، به دست حضرت مهدى ( عليه السّلام ) كشته شوند و ثانيا: گوييم محظورى نيست از اينكه همانهايى كه كشته شده اند، دو مرتبه زنده شده و به مجازات ثانوى در دنيا توسط حضرت مهدى ( عليه السّلام ) برسند؛ زيرا قاتل پيغمبر يا امام ( عليه السّلام ) را اگر هزاران مرتبه بكشند و زنده شود، باز بكشند، مجازات و تلافى حقيقى نشده است و اينكه در باب قصاص ((القتل بالقتل ))

است و يك مرتبه قاتل را مى كشند براى اين است كه دو مرتبه كشتن قاتل محال است نه اينكه فقط استحقاق يك مرتبه كشتن را دارد و شكى نيست

در اينكه اگر حضرت مهدى ( عليه السّلام ) قتله حضرت سيدالشهداء( عليه السّلام ) را كه به دست مختار كشته شدند دوباره زنده بفرمايد به امر خداوند و آنها را بكشد،

به حق خواهد بود و ليكن اصل مطلب ثابت و مسلم نيست ؛ چنانچه اشاره شد و براى توضيح بيشتر مراجعه شود به تفسير برهان ، ذيل آيه مباركه :(... وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُوما فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطانا...)


+ نوشته شده در | ساعت15:56 | توسط مسلم |

   




سالروز رحلت جانگداز  رهیر کبیر اسلام حضزت محمدبن عبدالله

و نور چشم او حضرت امام حسن مجتبی بر تمام مسلمین تسلیت باد


+ نوشته شده در | ساعت2:8 | توسط مسلم |

 
ادامه مطلب
 





عنايت امام حسين (ع )
زاهد عابد و واعظ متعظ مرحوم حاج شيخ غلامرضاى طبسى فرمود:
با چند نفر از دوستان با قافله بعتبات عاليات مشرف شديم هنگام مراجعت براى ايران شب آخر كه در سحر آن بايد حركت كنيم متذكر شدم كه در اين سفر مشاهده مشرفه و مواضع متبركه را زيارت كردم جز مسجد براثا و حيف است از درك فيض آن مكان مقدس محروم باشيم .
به رُفقا گفتم : بيائيد به مسجد براثا برويم .
گفتند: مجال نيست ، خلاصه نيامدند، خودم تنها از كاظمين بيرون آمدم .
وقتى بمسجد رسيدم در را بسته ديدم و معلوم شد در را از داخل بسته و رفته اند و كسى هم نيست حيران شدم كه چه كنم اينهمه راه باميدى آمدم ،بديوار مسجد نگريستم ديدم مى توانم از ديوار بالا بروم .
بالاخره هر طورى بود از ديوار بالا رفته و داخل مسجد شدم و با فراغت مشغول نماز و دعا شدم بخيال اينكه در مسجد را از داخل بسته اند و باز كردنش آسان است .
در داخل مسجد هم كسى نبود پس از فراغت آمدم در را باز كنم ديدم قفل محكمى بر در زده اند و بوسيله نردبان يا چيز ديگر رفته اند.
حيران شدم چه كنم ديوار داخل مسجد هم طورى بود كه هيچ نمى شد از آن بالا رفت با خود گفتم : عمرى است دم از حسين (ع ) مى زنم و اميدوارم كه ببركت آن بزرگوار در بهشت برويم باز شود با اينكه درب بهشت يقينا مهمتر است و باز شدن اين در هم ببركت حضرت ابى عبداللّه (ع ) سهل است .
پس با يقين تمام دست بقفل گذاشتم و گفتم : يا حسين (ع ) و آن را كشيدم فورا در باز گرديد در را باز كردم و از مسجد بيرون آمدم و شكر خدا را بجا آوردم و بقافله هم رسيدم .(4)
گر راه حسين (ع ) رفته آگاه شوى
هم عاشق و بى قرار اين راه شوى
داخل چو شوى به جمع ياران حسين (ع )
چون يوسف مصر خارج از چاه شوى
خواهى كه به روز حشر گريان نشوى
درمانده به پاى عدل و ميزان نشوى
در سوگ حسين (ع ) اشكى امروز بريز
تا در صف حشر اشكريزان نشوى

معجزه مجلس عزادارى حسين (ع )
متّقى صالح مرحوم محمّدرحيم اسماعيل بيگ كه در توسّل به اهلبيت (عليهم السلام ) و علاقه قلبى به حضرت سيدالشهداء (ع ) كم نظير و از اين باب رحمت بركات صورى و معنوى نصيبش شده و در ماه رمضان 87 به رحمت ايزدى واصل شده نقل فرمود:

+ نوشته شده در | ساعت16:28 | توسط مسلم |

 
ادامه مطلب